تبليغاتX
این دلتنگی ها برای کسی نیست ...


این دلتنگی ها برای کسی نیست ...

 

به خداوند.وتمام کسانی که او به من هدیه کرده است . مادرم .دخترم .رضای مهربان،نسیم سحرگاهان زندگیم و اناری که تا ابد بر شاخه های دلم.....

انتشارات هنر رسانه ی اردیبهشت

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 
نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

فاصله ی اتاق و اتفاق را می دوم

فاصله ی اتفاق و اتاق را

باور نمیکنم

باور نمیکنم

پیراهنم

بره ی معصومی بود

بر بندهای رخت

 

و باد

زوزه کشیدست.

 و باد

زوزه کشیدست .

و باد

زوزه کشیدست.

 

 

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------

زنجیرها را

برگردنم آویخته بودی اگر

قول می دادم که زیباترت شوم

دگمه

 دگمه

 از پیراهنم

باز می شود دنیا

حالا تو

هی گمان کن که دیوانه
نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 تقدیم به رضای مهربانم و دیدارهای خاموش پنجشنبه ها

نمیبینمت اما

 

بیا  آنسوی این میز

 

بنشین

 

نخواهی نوشید اما

 

برایت چای ریخته ام

 

میشنوی اما

 

دیگر

چه بگویم ؟

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

در معبدی خاموش

 

کسی تمام زمین را

 

به احترام خدایی به آتش افکند

 

که ما

 

نمی شناختیمش.

 

تو رود بودی

من

مزرعه ای که در مسیرش از تو گذشت

 

در شامگاهی که جنگل پر از خواب پروانه های باردار بود.

 

ذر یا بودی

 

و من قایقی که تو در آن

 

پهلو گرفتی

 

 در صبحگاهی که ساحل پر از بیداری صیادان کور بود .

 

شب شد

 

کسی

 

جایی

 

تمام زمین را

 

  قربانی خدایی کرد که ما نمی شناختیمش.

 

همه چیز مه شد

 

 

غبار شد

 

و از آن همه تو حالا

همین قاب خالی مانده است تا من

از آن

به رود بنگرمو

                ذر ذریا غرق شوم .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

آغلا


زامانسيز دو نوشلر گليني


آغلا كي شعير اولوب يازيلاسان


ايندي ده آغلاماسان


داها هانسي درد


سني بوشالدا بيلر كي؟


دووارلاريميزدا بير زامانلار بيري


هر گئجه


(سني سويرم يازاردي)



دووارلاريميز دا بیر زامانلار
بيري


ايكي اورك


بیر اوخ


چكردي



زامان كچيپ


زامانسيز سئوگيلر قاديني


زامانسيز اولوملر


زامانسيز يانليزليك تانريسيلا


بيرلشمك گليني

زامان كچيپ...


ايندي دو وارلاريميزدا اولوم اعلانلاری وار



او ايللرين عاشيقلري چوخدان اولوبلر


آغلا


هچ دوشونمويوب هچ دورمادان


آغلا

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

مادرم احساس کرد آدم می تواند یک نفر دیگر را هم به اندازه ی خودش دوست داشته باشد.آنوقت من به دنیا آمدم .بعدمادرم احساس کرد آدم می تواند یک نفر دیگر را حتی بیشتر از  خودش دوست داشته باشد.آنوقت ،به من گفت:تو باید حتما یک روز  یک دختر به دنیا بیاوری .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

ایچیمده بیر گلین

ساچلاری دومانلی بیر گلین

بارماکلاریندا دورنالار اولموش

 

اوزاکلاردا

بیر دسته دلی قادین

اوخشولار

هاوادان

سنسیزلیک اسیر

دامارلاریمدا دونوبسانان

 

بو یاشلی گوزلری

سورمه لر اونودوب

یاتماَََ

من بو سنسیزلیک اویانماغینا دایانا بیلمیرم

دا اویان

دا دون

دا گل

بونجا اولمک

منی یاغدیرماغا یتر

دون

دونگلری بیرلیکده دونملیدیخ

دامارلاریمدا دونوبسان

بیر دسته دلی آت

آیی گجمدن

گونو صاباحیمدان سوکوب آپاردیلار

 

دا اویان

دا دون

دا گل

بونجا اولمک

منی یاغدیرماغا  یتر

 

.رضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالان چه وقته رفتن بود .به خدا من برای این گریه های بزرگ خیلی کوجیکم .خنده هام سیاه سفید شدن .هیچ سرخابی جای خالی بوسه هاتو رو گونه هام پر نمی کنه و این چشمای غمگینو نمیشه پشت هیچ سرمه ای پنهان کرد .هر جا میرم پر از جای خالی تو.خودمم شدم جای خالی تو . هر کی منو میبینه یاد تو میافته ..

 

َ
نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

باران بی امان

         پنجه می کشد

               بر گنجشکهای

                          بی سرنوشت

                                         همه ی

                                               چنارهای

                                                                            دور

 

 

و مرگ

عکس تو را از آلبومهای خصوصی ما می کند

که بچسباند

           به شیشه ی

                                 تمام 

                                 مغازه های

                                                    جهان.

 

 

 

***********************************

 

که بخندیم

به آنهمه رویای دور

که با هم بافتیم

تنهایی شکافتم

 

در این خانه تنها

جای خالی آدمهاو

روزهاو

سالهاپرسه می زند

 

شاید خنده های تو برگشتند

ما دوباره با عطرهای ارزان

به خلسه ی رویاهای گران رفتیم

و این بار

من ماندم

تو برگشتی .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

شهر شلوغ است خيابان شلوغ است گمم نكن تو را به خدا گمم نكن شهر شلوغ است و اين طفل معصوم خسته تر از آن كه دنبال كسي بگردد تو را به خدا گمم ن ك ن
نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

پيراهن اين درد

بلندتر از قامت من بود

مادر هميشه پيراهن هاي بزرگتر را

بلد بود قيچي كند

اما

حالا

هيچ كاري از دستش بر نمي آيد.

 

پيراهن اين درد بلندتر از قامت من بود

خدا گفت

قد بكش

قد

بكش

قد

ب

ک

ش

من درد کشیدم .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

بعد از تو ما

باز هم مي خنديم اما

يك پاي  خنده هايمان هميشه خواهد لنگيد

من

روزي

دوبا ره سرمه خواهم كشيد

و لبهايم

سرخيشان را بي شك

در اسفند بي گمان خياباني

از بساط ماهي فروشها پس خواهد گرفت

اما

يك پاي زيبائيم هم حتا

هميشه خواهد لنگيد.

بعد از اين

بعد از تو

قرار است يك پاي همه چيز بلنگد انگار

يك پاي زندگيم

و حتي

 يك پاي مردنم،

وقتي قرار نيست

بر شانه هاي تو تشييع شود اين زخم .

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

.....

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

شعر اول

 

درخت بود

و رستاخيز خاطرات دو برگ

كه هر دو يك پاييز را

از شاخه انداختند

 

بهار بود

و رستاخيز خاطرات دو درخت.

حالا

فقط

جند خيابان از تو دورم

فقط چند خيابان

با اين همه هنوز

هيچ كاري  از دست هيچ خدايي بر نمي آيد.

جهان پر از جاده است

جهان پر از جادده

جاده هايي كه هيچ يك مرا از زمين نكندند

 

جاده هايي كه مرا آورده اند

تا

بازم

گردانند.

 

 

شعر دوم

 

تو را

روزي

جايي

كسي

جوري

در جيب من پيدا ميكند

بي شك

 تو پشت پنجره اي

خيره  به دسته هاي  پروانه هاي مهاجر

چاي مينوشي

درخت ها يك يك

پرنده مي شوند و

پر مي كشند و

تماااااام جنگل از اينجا

كوچ مي كند .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

تقدیم به کسی که دوستش دارم و می دونه که دارم .ببخشید دیر کردم.دوووووووووووور بودم .

 

شعر ۱

 

ما به  هم گرما بخشیدیم

در عصر

یخ

بن

دان

و هستی از نو شروع شد

من کبریتی کشیدم

      تا خورشید را دوباره بیافروزم

تو ماه نیمه جان را

      از مسیر باد برداشتی

و فتیله ی ستاره ها را

دوباره بالا کشیدی

جهان که جانی تازه  گرفت

ما

از هم

گذشتیم.

 

شعر ۲

 

اینجا

ایستگاه آخر است

رویا هایم را

قطاری با خود برده

که  هنوز

ذر استخوانهایم سوت می کشد

و ریلهایش را کسی

از دفتر نقاشی اش پاک کرده است

من از دستهای خدا سقوط کرده ام

و وعده های دور تو برای خوشبختی

یکی

یکی

از چشمهایم می لغزند

روی گونه هایم جاری می شوند

به لبهایم میرسند

         شور

                 تلخ

                           گنگ.

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

در کدام اسفند

آگهی تسلیت مرگ من

در کدام روزنامه ی باطله

بغض کدام پنجره را

پاک خواهد کرد؟!

 

 

اسفند۸۳

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

شعر ۱

ما سرنوشت خويش را

در يك بليط

بخت آزمايي قديمي

با ختيم

*

 

 شعر ۲

تنها

جاي

خالي گلهاي روسري يك زن

مانده است

كنار تلي از خاكستر

و رد پاي اسبي كه زير درختان انار مرد

اسبي

با صداي

زخمي

خلخالهاي من در تنش.

*

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

تور

ماهي

.

.

 

عروس.

و ماه كه بر اين تراژدي

گريه ميكند .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

پاييز خوشرنگي بود

پاييزي كه در شيشه هاي رنگارنگ مربا و ترشي

براي تو

لب پنجره چيدم

 

پاييز معطري بود

پاييزي كه با كتاب و كيف نو

براي دخترم خريدم

 

پاييز خودم اما ...

 *

با بوي توطئه مي وزيد

گلها گمان كردند بهار است

پلك گلدان كه پريد

پنجره را باد

كوبيده بود به هم

بادها

همه ي شيشه هاي بيدمشك را در

 گنجه به هم كوبيدند

شيشه ها

شكستند

و بوي بيد مشك

جهان را گرفت

بادها مجنون شدند و وزيدند

ليلي شدند و وزيدند

 *

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

طغیان می کند این رودخانه ی آرام

روزی طغیان میکند

تا ویران کند خانه ی خیالی ماهی گیر ی را با تورش

عروس که نه

عروسکم کرد

تا کوکم کند هر روز

و با هر اشاره ی انگشتش

 برایش آواز بخانم

بخندم

 

آواز بخوانم

بخندم

من اما

تن

ها

گریسسسسسسسسسسستم .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

طغیان می کند این رودخانه ی آرام

روزی طغیان میکند

تا ویران کند خانه ی خیالی ماهی گیر ی را با تورش

عروس که نه

عروسکم کرد

تا کوکم کند هر روز

و با هر اشاره ی انگشتش

 برایش آواز بخانم

بخندم

 

آواز بخوانم

بخندم

من اما

تن

ها

گریسسسسسسسسسسستم .

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

.

بیر آخشام اذانی تک توتقون
بیر آخشام اذانی تک سیخینتیلیام
میناره لرین
سینه سینده
بوغولان بیر آخشام اذانی دک
گوزلریمده کی سورمه
هارای
دوداقلاریمداکی سوسقونلوک هارای
دامارلاریمدا ماهنی لار دونوپ
اورگیمده کپنکلر
اوشور
بیر آخشام اذانی کیمی سیخینتیلی یام
و هر آخشام
یورقون ساچلاریمین اولکه سیندن
بیر دسته دلی آت
هارااای چکه چکه اوشماقدادیلار

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

با بی کران پاییز در پستو

درها را می بندم

پنجره ها را می بندم

و در این عصر بارانی

برایت چای دم میکنم

با طعم گلهایی که از بهار سالها پیش چیده بودیم

تو را به خدا

بیا

خوشبخت باشیم .

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

روزها شبیه هم میگذرند . فقط اسمهایشان با هم فرق میکند .و من در همه ی این روزهای شبیه هم دلم گرفته است . از دست این همه دلتنگی دلتنگم .و گاهی آرزو میکنم کاش خواهرم بودم .مادرم بودم .زن فضول همسایه بودم . دخترم بودم . شوهرم بودم امممممممما خودم نبودم . خودم خودم را آزار می دهد . .تازگیها به این نتیجه رسیده ام که هیچ کاری از دست هیچ کسی بر نمی آید . کاری از دست کسی بر نمی آید و این خیلی غم انگیز است . در فکر یک تغییر بزرگم.و احساس یک کوه آتشفشان را دارم که در دامنه اش بنفشه ها می رویند،پرنده ها می خوانند .پروانه ها پروازی نرم را به گلبرگها هدیه می دهند و چوپانها گله های معصوم را میچرانند . و همه بی خبرند . بی خبر از آنچه که در اعماق این کوه آتشفشان قریب الوقوع است .
نوشته شده در ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |


Design By : Night Skin